![]() |
![]() |
|
| آمدی و مرا جانی دوباره بخشیدی |
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 19:30 توسط صابر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:20 توسط صابر |
|
|
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون تنهاترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویا خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:59 توسط صابر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:55 توسط صابر |
|
|
تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو تو بگو منو نميخوای ديگه خسته کردمت گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو تو بگو که ناميدی من ميشم اميد تو تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها مشکی ميشم مظهر يه رنگی ميشم واسه تو تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون به خدا ميگم که گريه کنه براي تو اگه غمگين بشی از دستم ناراحت بشی ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:50 توسط صابر |
|
|
غریب
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 17:35 توسط صابر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 17:25 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
(( این درد را با تو می گویم تویی که ناخواسته آمدی تویی که درد را آوردی و
درمانش خودت هستی. از تو می پرسم براستی عشق چگونه وارد دل بی قرار می شود . تو قلبم را همچون بیابانی که در عطش بیابان مانده سیراب کردی این عجیب نیست تو هم دردی هم درمان هم عطش هم آب . می دانم شاید نوشتن این جملات گستاخی باشد ولی عشق اگر درد می دهد اگر تشنگی عطش میدهد جرأت هم می دهد . نمی دانم چه عکس العملی به این کار من نشان می دهی ولی من دلم رو به دریا زدم و حرف دلم رو که مدتی به وجودم سنگینی می کرد به تو گفتم غیر از حقیقتی که همیشه از رو به رو شدن تو با آن حقیقت وحشت داشتم که برای همین هم بود از تو فرار می کردم اگر می خواهی این حقیقت را به وضوح ببینی من کنار خانه مان ایستاده ام از تو نمی خوام جواب مرا بدهی اگر همین الان بیرون بیایی از نگاهت می توانم همه چیز رو بخوانم. (( ای کاش خانه ما به خانه شما نزدیک بود تا هر شب تا صبح به پنجره ی اتاقت خیره می شدم تا خورشید با عصبانیت طلوع کنه و به چشمام بتابه )) ((دوستت دارم و از عشق تو خسته نمی شوم هرچه بیشتر بگذرد این عشق سختر می شود و تنها آرزو دارم که ای کاش خداوند لحظه ای جای مرا با تو عوض می کردتا من از احساس تو نسبت به خودم با خبر می شدم و تو هم متوجه می شدی که قد همان خدا دوستت دارم)) |
| پیوندهای روزانه |
|
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار حامد ( metal ) موسیقی دخترونه دادگاه عشق روزگار من فروغ 17 اسفند آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آبان 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 |
|
RSS
|