تبليغاتX
خیلی دوستت دارم
آمدی و مرا جانی دوباره بخشیدی
می دونم دلت گرفته..من برات سنگ صبورم
..چي شده تنها نشستي..مثل تو از همه دورم
واسه من زندگي سرده..نكنه تو هم غريبي
كاش مي شداشكاتوپاك كرد..بميرم تو هم بريدي
..چه تبسم قشنگي
..وقتي به غمها بخندي آخه ارزشي نداره
..دل به اين دنيا ببندي نازنين دنيا همينه
..اونكه خواب بود بدترينه
..نكنه تنهات گذاشته
.آخره عشقها همينه
ميدوني چقدر عزيزه..قطره سپيد شبنم
مثل اون اشكاي ناز.رو تن گلهاي مريم
نازنين خدا بزرگه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 20:1  توسط صابر | 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 21:50  توسط صابر | 

تو هم مث من شدی...

با اختلاف ۱ سال...

خیلی متاسفم.

حالا می تو نیم بیشتر هم دیگرو درک کنیم...

ولی چه فایده؟؟!

دلم واسه قدیم تنگ شده...

میدونم که می دونی چی میگم...

امیدوارم همه چیز به حال عادی برگرده...

خیلی زود...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 12:52  توسط صابر | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:35  توسط صابر | 

وای باران ,

باز آن شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما,

چه کسی نقش تورا خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران

باران

پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشیهاست

خواب را دریابم

که در آن دولت خاموشیهاست

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها میبینم

و ندایی که به من میگوید :

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار

سحر نزدیک است

باران

شیشه ی پنجره را باران شست !!!!!!!!.........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:32  توسط صابر | 
من و تو
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:22  توسط صابر | 
ديگر ساعتي بر دست ِ من نخواهي ديد!
من بعد عبور ِ ريز ِ عقربه ها را مرور نخواهم كرد!
وقتي قراري ما بين ِ نگاه ِ من
و بي اعتنايي نگاه ِ تو نيست،
ساعت به چه كار ِ من مي آيد؟
مي خواهم به سرعت ِ پروانه ها پير شوم!
مثل ِ همين گل ِ سرخ ِ ليوان نشين،
كه پيش از پريروز شدن ِ امروز
مي پژمرد!
دوست دارم كه يك شبه شصت سال را سپري كنم،
بعد بيايم و با عصايي در دست،
كنار خياباني شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بيايي،
مرا نشناسي،
ولي دستم را بگيري و از ازدحام ِ خيابان عبورم دهي!
حالا مي روم كه بخوابم!
خدا را چه ديده اي!
شايد فردا
به هيئت پيرزنی برخواستم!
تو هم از فردا،
دست ِ تمام پيرزنان ِ وامانده در كنار ِ خيابان را بگير!
دلواپس نباش!
آشنايي نخواهم داد!
قول مي دهم آنقدر پير شده باشم،
كه از نگاه كردن به چشمهايم نيز،
مرا نشناسي!
شب بخير!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:1  توسط صابر | 
                                      تو را خواهم

                                        تو را تنها

                      که در یک گوشه ی قلبت به جا مانم

                              نه با یک حلقه ی زرین

                            نه با یک بوسه ی شیرین

                  فقط برای چشمهای مهربانت آشنا مانم

                        ای کاش این سکوت را بشکند

                                نگاه بی آرایش تو

                      تا بگویمت تا آخرین نکته ی جان

                  دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 18:10  توسط صابر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
(( این درد را با تو می گویم تویی که ناخواسته آمدی تویی که درد را آوردی و



درمانش خودت هستی.



از تو می پرسم براستی عشق چگونه وارد دل بی قرار می شود .



تو قلبم را همچون بیابانی که در عطش بیابان مانده سیراب کردی این عجیب



نیست تو هم دردی هم درمان هم عطش هم آب . می دانم شاید نوشتن



این جملات گستاخی باشد ولی عشق اگر درد می دهد اگر تشنگی



عطش میدهد جرأت هم می دهد .



نمی دانم چه عکس العملی به این کار من نشان می دهی ولی من دلم رو



به دریا زدم و حرف دلم رو که مدتی به وجودم سنگینی می کرد به تو گفتم



غیر از حقیقتی که همیشه از رو به رو شدن تو با آن حقیقت وحشت داشتم



که برای همین هم بود از تو فرار می کردم اگر می خواهی این حقیقت را



به وضوح ببینی من کنار خانه مان ایستاده ام از تو نمی خوام جواب مرا



بدهی اگر همین الان بیرون بیایی از نگاهت می توانم همه چیز رو بخوانم.



(( ای کاش خانه ما به خانه شما نزدیک بود تا هر شب تا صبح به پنجره ی



اتاقت خیره می شدم تا خورشید با عصبانیت طلوع کنه و به چشمام بتابه ))



((دوستت دارم و از عشق تو خسته نمی شوم



هرچه بیشتر بگذرد این عشق سختر می شود



و تنها آرزو دارم که ای کاش خداوند لحظه ای



جای مرا با تو عوض می کردتا من از احساس



تو نسبت به خودم با خبر می شدم و تو هم



متوجه می شدی که قد همان خدا دوستت دارم))

پیوندهای روزانه
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار
حامد ( metal )
موسیقی
دخترونه
دادگاه عشق
روزگار من
فروغ
17 اسفند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
پیوندها
هوالمحبوب
عاشقترین عاشق
غزل عاشقی
فقط به خاطر تو
هنوز خسته نشدم
متنهای دلتنگی غفار و سمیرا
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم
دست نوشته های من درباره ی خاطراتم
دردو دلهای من
شما اکنون در اشکان لندید
عشق من الهه
آروم جو
به وبلاگ آرزو الهام خوش آمدید
وسوسه های آینه
دختر آسمانی
فریاد بیصدا
صبا ثمین رکسانا
اشک گل سرخ
عشق و زندگی...غم و شادی...تلخی و شیرینی
شبکه عشق
بی تو قمار زندگی را چه ساده باختم
دریچه خیال
لیلا دوستت دارم
جشن بارون
طنین عشق
مهربان...هوای حوصله ابری است
بغض گریه
ویدا و شبای تنهاییش
نگین 18 ساله
دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM