تبليغاتX
خیلی دوستت دارم
آمدی و مرا جانی دوباره بخشیدی
گاهی دست اتفاق را می گیرم که نیفتد. و گاهی بالشم را پر از شعرهای تازه می کنم تا خواب تو را ببینم.

 گاهی خوابهایم آنقدر آشفته اند که نفس رویاها را روی پیراهنم حس می کنم و دگمه ها را به رنگ جدایی

می بینم و گاهی خوابهایم آنقدر آرام و شفافند که وقتی چشم می گشایم؛ جای پای تو روی فرش راه می رود

 و کتابهایم را که ورق می زنم عطر تو مشامم را پر می کند. یک روز آنقدر دور و ناپیدایی که نشان تو را

از هیچکس نمی توانم بپرسم و روز دیگر آنقدر نزدیک و پیدایی که بی آنکه پلکهایم را باز کنم؛ تو را می بینم.

 احساس می کنم همه پرستوها برای تو آواز می خوانند و چراغهای آبادی برای تو روشن می شوند.

 نمی دانم گنجشک ها تا کی با کاجها دوست خواهند بود و من چند بار دیگر در تابستان به دنیا خواهم آمد.

 آیا کسی بعد از من شعرهایم را برایت خواهد خواند؟ آیا دستی کلمه های عاشق را روی پیراهنت گلدوزی خواهد کرد؟

 گاهی آنقدر عاشقم که دلم برای ترانه کوتاهی که در باران خواندی؛ تنگ می شود و دوست دارم نام تو را

 بر سینه درختانی که هنوز بالغ نشده اند حک کنم. و گاهی آنقدر سردم که شکوفه ها را در باد رها می کنم

 و در اتاقی از برف به خاک می روم. گاهی آنقدر شاعرم که دوست دارم تا قیامت زیر باران بایستم و برای

 پروانه های خشک شده گریه کنم و گاهی آنقدر سنگم که دلم برای چشمهای تو تنگ نمی شود و بوسه هایم

را در دفترچه خاطراتم پنهان می کنم...............................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 21:6  توسط صابر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
(( این درد را با تو می گویم تویی که ناخواسته آمدی تویی که درد را آوردی و



درمانش خودت هستی.



از تو می پرسم براستی عشق چگونه وارد دل بی قرار می شود .



تو قلبم را همچون بیابانی که در عطش بیابان مانده سیراب کردی این عجیب



نیست تو هم دردی هم درمان هم عطش هم آب . می دانم شاید نوشتن



این جملات گستاخی باشد ولی عشق اگر درد می دهد اگر تشنگی



عطش میدهد جرأت هم می دهد .



نمی دانم چه عکس العملی به این کار من نشان می دهی ولی من دلم رو



به دریا زدم و حرف دلم رو که مدتی به وجودم سنگینی می کرد به تو گفتم



غیر از حقیقتی که همیشه از رو به رو شدن تو با آن حقیقت وحشت داشتم



که برای همین هم بود از تو فرار می کردم اگر می خواهی این حقیقت را



به وضوح ببینی من کنار خانه مان ایستاده ام از تو نمی خوام جواب مرا



بدهی اگر همین الان بیرون بیایی از نگاهت می توانم همه چیز رو بخوانم.



(( ای کاش خانه ما به خانه شما نزدیک بود تا هر شب تا صبح به پنجره ی



اتاقت خیره می شدم تا خورشید با عصبانیت طلوع کنه و به چشمام بتابه ))



((دوستت دارم و از عشق تو خسته نمی شوم



هرچه بیشتر بگذرد این عشق سختر می شود



و تنها آرزو دارم که ای کاش خداوند لحظه ای



جای مرا با تو عوض می کردتا من از احساس



تو نسبت به خودم با خبر می شدم و تو هم



متوجه می شدی که قد همان خدا دوستت دارم))

پیوندهای روزانه
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار
حامد ( metal )
موسیقی
دخترونه
دادگاه عشق
روزگار من
فروغ
17 اسفند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
پیوندها
هوالمحبوب
عاشقترین عاشق
غزل عاشقی
فقط به خاطر تو
هنوز خسته نشدم
متنهای دلتنگی غفار و سمیرا
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم
دست نوشته های من درباره ی خاطراتم
دردو دلهای من
شما اکنون در اشکان لندید
عشق من الهه
آروم جو
به وبلاگ آرزو الهام خوش آمدید
وسوسه های آینه
دختر آسمانی
فریاد بیصدا
صبا ثمین رکسانا
اشک گل سرخ
عشق و زندگی...غم و شادی...تلخی و شیرینی
شبکه عشق
بی تو قمار زندگی را چه ساده باختم
دریچه خیال
لیلا دوستت دارم
جشن بارون
طنین عشق
مهربان...هوای حوصله ابری است
بغض گریه
ویدا و شبای تنهاییش
نگین 18 ساله
دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM